
امروز یاد سال ۹۲ افتادم.خسته و کوفته از کارهای ناتمام روزانه که در برگشت به خانه نایی هم برای من نمی گذاشت.
دنبال مرهم وچاره ای برای درمان زندگی بودم.زندگی یکنواخت شده بود.باید این روش تغییر پیدا میکرد..
توی یکی از وبلاگها خوندم که یکی از راههایی که میشه آدم تغییر پیدا کنه نوشتن هست.نوشتن در مورد همه چیز:
در مورد زندگی،علم و تاریخ ومسایل دیگه میتونه اون دلمشغولیهای روزانه یک فرد رو بیرون بربزه و یک فرد با انرژی بسازه..
همین ایده باعث شد که من شروع به نوشتن وبلاگ کنم.البته داخل پرانتز بگم گه من وبلاگهای خوبی مثل یک پزشک و دکتر شعبانعلی رو خیلی مطالعه میکنم و در آینده درباره اونها خواهم نوشت..
شروع به نوشتن کردم.با هیچ ایده ای و بصورت خام...
با نوشتن هر پست انگار آشوب درونی من به ساحل آرامش میرسید هر چند که مسایل خیلی پیش پا افتاده تر از این حرفها بود و با پیدا کردن خواننده هایی من شروع به اصلاح روش و ساختار وبلاگم کردم.
پستهام پخته تر شده بود و با نظر خواننده هام شروع به اصلاح این خانه مجازی کردم..
تا اینکه در اردیبهشت سال ۹۴ بلاگفا خراب شد و دو ماه کاربران خودش رو در بلاتکلیفی گذاشت که من هم جز اونها بودم و باعث شد وبلاگ نوشتنن رو تا تیرماه امسال کنار بگذارم.
تا اینکه توی تیرماه این خارش فکری دوباره به سراغم اومد و اینطور فکر میکنم که با نوشتن و فکر کردن میتونم تغییر کنم...
برخلاف خیلی از وبلاگ نویسها که میخان جریانی رو در این وبلاگها ایجاد کنن ،من فقط به فکر دغدغه های درونی خودم و سپس مشکلات جامعه هستم تا این درد درونی آرام بشه..
حالا طی این سه ماه نوشتن وبلاگ خیلی رشد کردم در نوشتن،حتی صحبت کردن من هم تغییر پیدا کرده و من امید به این دارم که تفکرم نسبت به اطرافم بهتر بشه..
در این لحظه و در اینجا از همه کسانیکه کنارم بودن و منو راهنمایی کردن و با من قدم زدن بسیار تشکر میکنم و امید دارم این همراهی و هم اندیشی ادامه پیدا کنه.
مینویسم برای زندگی...
ما را در سایت مینویسم برای زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7