
شاید بر حسب جبر روزگار و شاید بخاطر خوش شانسی من صبحها سر کارم میرم.
توی زمانی که بیشتر مردم خوابن و شب زنده داری میکنن به نظر صبح بیدارشدن یک نعمته چون بلند شدن سر صبح موجب سرحالی انسان میشه و باعث میشه که آدم به کارهاش برسه وگرنه بلند شدن ساعت ۱۰ هیچ فایده ای نداره و کل زمان مفید روز از دست میره..
این روزها صبح ها که آماده رفتن میشم کاملا شب هست وقتی توی خیابون میرم و سوار ماشین میشم کم کم رگه هایی از نور از پشت کوه میاد بیرون..
واقعا زیباست دیدن خورشید که انسان رو به زندگی دوباره و تلاش مجدد فراخونی میکنه..
وقتی خورشید اولین قسمتش از کوه مشاهده میشه واقعا صحنه زیبایی هست که آدم رو به وجد میاره..
شاید دو سه بار در مسیرم پیاده شدم تا این واقعیت زیبا رو ببینم و در دلم خدا رو ستایش کنم..
اما مطلبی که از قلب بالا آمدن خورشید میشه فهمید اینه که:
سپیده دم بر تاریکی غلبه میکنه..
امید بر دل ناامیدی خنجر میزنه و خودش رو نشون میده..
و در نهایت میشه گفت پیروزی حق بر ظلم هست..
برای همه ما این شبانه روز تکرار میشه و گفته ها و ناگفته هایی در دل خودش داره و امید اینکه درس بگیریم و به این حقیقت باور داشته باشیم که بالاخره موفق خواهیم شد با تلاشمون...
ما را در سایت مینویسم برای زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39